close
چت روم
داستان عاشقانه غمگین جدید- سری28
loading...

سایت عاشقانه آتیش لاو|فیلم,موزیک,بازی,عکس,دانلود

محتوای داستان عاشقانه غمگین جدید- سری28  :موضوع:عاشقانه سری:278 انتشار:سایت آتیش لاو خلاصه:دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.درآن روز ها.... توضیحات : هر گونه کپی برداری پیگرد قانونی دارد و ما هیچ گونه رضایتی نداریم! در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم…

پیام های ارسالی شما
  • شهرام از سده شیراز:خوشا امروز که یاد دوست کردم,شرابم را به یادش نوش کردم,خدایا هر کجا هست در پناهت,روزم را خوش به یاد دوست کردم,تقدیم به امین

  • حدیثه از تهران :از تک تک ثانیه هام تو همه جا از تو خاطره دارم,پس حتی اگه 100 سالم بشه فراموشت نمیکنم.جلو چشم همه اینایی که دارن میخونن میگم:خیلی دوست دارم سعید.

  • سعید از تهران :حدیثه!چشاتو ببند!!الان چی میبینی؟؟این دنیای من بدون توعه!دوست دارم.

  • سیم سیم از شهر کرد :تا کور نگشته دیدگانم تو بیا/تا مور نخورده استخوانم تو بیا
  • گر آمدی ندیدی از من چیزی/از بهر تماشای مزارم تو بیا هومن جان

  • سعید نکویی از زرند کرمان : همسر مهربانم فاطمه جان:دنیای زیبای در کنار تو و غنچه زندگیمان محمد آراد به وسعت بینهایت زیبا و شاد است دوستتان دارم

  • سارا از مرند :حکم دادگاه شما به دلیل حمل مرام و مصرف بی رویه محبت و داشتن بی حدمعرفت به حبس ابد در قلب من محکوم هستید محمد جان

  • نام نامشخص :حواسم به نبودت هایت هست!!دلتنگی برای تو,حکم نفس کشیدن را دارد;ان را هم بگیری,میمیرم... !
  • محمدرضا اعرابی از کاشان : لبخندش را تقسیم کرد خنده اش به من رسید و لبانش به دیگری....
  • آذر از همدان:آدم ها ادمند نه بیشتر و نه کمتر اگه بیشتر از آن حسابشان کنی تو را میشکنند و اگر کمتر حسابشان کنی آن هارا شکسته ای!

  • پیامک های خود را برای ما ارسال نمایید

    تا با نام شما در سایت قرار دهیم لطفا اخر پیامک نام و اسم شهر خودتون رو ذکر کنید : 09373713017


    دانلود اهنگ شماره : 2 - - 4

    حراج بی نظیر
    حراج پائیزی
    آخرین ارسال های انجمن

    داستان عاشقانه غمگین جدید- سری28

    Armin Saket بازدید : 1100 یکشنبه 27 مرداد 1392 زمان : 10:19بعد از ظهر نظرات ()

    محتوای داستان عاشقانه غمگین جدید- سری28  :

    موضوع:عاشقانه

    سری:278

    انتشار:سایت آتیش لاو
    خلاصه:دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.درآن روز ها....

    توضیحات : هر گونه کپی برداری پیگرد قانونی دارد و ما هیچ گونه رضایتی نداریم!


    در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.


    دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

     

    در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

     

    روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

     

    دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.

     

    دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.

     

    زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

     


    ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.

     

    زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و ۲۰ درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟

    پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.

    چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.

     

    مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟

     

    پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.


    مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟

     

    مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.

     

    پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟

     

    پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟

     

    کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود::

     


    معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد.

    مطالب مرتبط
    ارسال نظر برای این مطلب

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    تمامی اهنگ های پیشواز ایرانسل


    عاشق شدم = 5513466
    یاد من = 5514692
    عشق اول = 5514688
    خدایا = 5513988
    یکی هست = 3313225
    سریال شیدایی = 2211520
    خوان هفصد = 3313992
    با من بمون = 3313993
    برو فکرشم نکن = 5513986
    حلالم کن = 4413389
    باور کن = 3312715
    تقاص = 3314296
    نگو = 5515735
    یکی یکدونه = 5515404
    میمیرم 2=5515737
    ماه عسل 2=2211667
    آخه تو هنوز عشق منی=5515590
    ای دل=4414367
    گم شدم=4413350
    ساعت رفتن=5514691
    وقت رفتم=5514823
    ای کاش = 3314372
    به خودت باختمت = 3314371
    خط نشون = 5515633
    خداحافظ بچه = 2211665
     چه زود=5513976
    یه دل شکستم=3314294
    رفیق نیمه راه = 5514627
    قرار بود2=5515111
    وابسته=5515592
    هی تو= 3314291
    هی تو2= 3314292
    بگومگو = 3313995
    تو راست میگی = 3313226
    نارفیق دو = 5514690
    نارفیق = 5514689
    تصمیم = 3313736
    تو نزدیکی = 2211397
    قلبم = 3313738
    مغرور = 3313377
    بازم دوباره = 3313737
    چی شد = 3313375
                    Design by loveclub2 group     

    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    عاشق شدن خوبه؟



    عشق بهتر است یا دوستی؟


    بافت مردانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 158
  • کل نظرات : 365
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 19502
  • آی پی امروز : 35
  • آی پی دیروز : 70
  • بازدید امروز : 666
  • باردید دیروز : 1,192
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 8,220
  • بازدید ماه : 20,002
  • بازدید سال : 103,356
  • بازدید کلی : 1,328,753
  • کدهای اختصاصی
    AtishLove